تبليغاتX
سینمایی های ماندگار - Apocalypto
از فکسون.کام به شما گزارشی خلاصه تر میدهم!
 

 

عنوان فارسي: آخر الزمان

محصول سال: 2006 ( اولين عرضه در December 8 )

ژانر:  اکشن ،  ماجراجويي ،  درام ،  عاشقانه

به کارگرداني:  Mel Gibson

فيلم نامه: نوشته‌ی Mel Gibson ، Farhad Safinia

با هنرمندي:

Rudy Youngblood    در نقش    Jaguar Paw
Dalia Hernandez    در نقش    Seven
Jonathan Brewer    در نقش    Blunted
Morris Birdyellowhead    در نقش    Flint Sky
Carlos Emilio Baez    در نقش    Turtles Run
Ramirez Amilcar    در نقش    Curl Nose
Israel  Contreras    در نقش    Smoke Frog
Israel Rios    در نقش    Cocoa Leaf
María Isabel Díaz    در نقش    Mother in Law
Espiridion Acosta Cache    در نقش    Old Story Teller
Mayra Serbulo    در نقش    Young Woman
Iazua Larios    در نقش    Sky Flower
Lorena Hernández    در نقش    Village Girl
Itandehui Gutierrez    در نقش    Wife
Sayuri Gutierrez    در نقش    Eldest Daughter

آهنگساز:  James Horner

اين فيلم با نام :

 Mel Gibson's Apocalypto (USA)(promotional title)                                                                 

نيز شناخته مي شود.

محصول کشور: USA

زبان:  Maya

تصوير:  رنگی

صدا: DTS ، SDDS ، Dolby Digital

رده بندی سنی:  R  افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.

زمان فیلم:  139 دقیقه

 

درباره فیلم :

از دید بد :

فيلمهاي مل گيبسون رو نميشه نديد و يا در موردشون سكوت كرد...در اين فيلم تاريخي هم با فضاسازي بينظير.ميزانسن هاي دقيق.گريم فوق العاده.فيلمبرداري معركه و...هر فيلم بين حرفه اي رو جذب خودش ميكنه اما باعث نميشه كه بعضي ابهامات و نواقص رو ناديده بگيريم:
من با تاريخ آشنايي چنداني ندارم و در مورد شهر سنگي هم چيزي نشنيدم اما فكر ميكنم در دوره اي كه هنوز لباس درست و حسابي براي پوشيدن نداشتن صحبت از اين همه ساخت و ساز و زندگي متمدنانه كمي بيراه باشه.
ما عملا داريم دوره اي رو ميبينيم كه شمشير و لوازم مدرن جنگي وجود داره ولي لباس نه؟
در قسمتي از فيلم كه اسرا از آب رد ميشن بچه ها در جنگل خودشون مي مونن و تا انتهاي فيلم كسي از سرنوشتشون اطلاعي پيدا نميكنه؟
تا اونجا كه شنيده بودم در قديم از خورشيد گرفتگي وحشت بسيار داشتن و آنرا نشانه بدي ميدونستن كه در اينجا دقيقا برعكس ميبينيم.
و ضعف عمده در پايان فيلم ديده ميشه كه به نظر من اين پايان قهرمانانه فقط جهت خوش آيند هاليوود نشينان و فروش بيشتر فيلم بوده چرا كه پسر پلنگ با وجود زخمي عميق حاصل از برخورد نيزه بيش از يك شبانه روز بدن خوردن آب و غذاو عليرغم خونريزي شديد در جنگل ميدوه و حتي وقتي كه تير دوم هم به شانه او برخورد ميكنه با همون قدرت قبلي سر جاش مي ايسته و تير رو در مياره و بعد هم اثري از خونريزي نيست...و ضمنا مشخص نيست با چه سرعت.نيرو و تواني زن و بچه هاش رو از درون اون چاه عميق نجات ميده...

از دید خوب :

من ابتدا كه قسمتي از فيلم يعني تا چند دقيقه پس از فرار در جنگل را ديده بودم به نظرم کار قابل تحسینی بود. بعد که ادامه ی فیلم رو دیدم و بیشتر تامل کردم چیزهای دیگری به ذهنم اومد.
از اول فیلم تا صحنه ی فرار ما با یک اثر داستان پرداز که دارای خط داستان تقریبا استوار روبرو هستیم و منتظر هستیم که ببینیم شخصیت در این سیر چه می شود. واقعا صحنه ی شهر عالی بود چنین پرداخت های تصویری که بتونه احساس رو منتقل کنه کمتر پیدا میشه. سرهایی که از اون بالا می افتند و باقی ماجرا.
از این امر که بگذریم به یک عدم توانایی در پرداخت شخصیت می رسیم. شخصیت آلماست که شخصیت اصلی فیلمه باید تحت تاثیر حرف پدرش در مورد نترسیدن قرار بگیره و به یک شخصیت استوار تبدیل بشه. هر چند خود پدر هم اگر صحنه ی گذر اون عده از جنگل نبود کاملا بیخود میشد. حال در مورد آلماست ما شاهد تغییرهای ناگهانی غیرقابل قبول هستیم ناگهان در هنگام کسوف به یک فرد نترس تبدیل میشه و همینطور پایان فیلم. که دیگه آدم یاد فیلم های راکی و ... می افته. آخر فیلم که کاملا فیلم رو خراب کرد یک تعقیب و گریز ساده است با حرکت های دیوانه وار دوربین و تدوین سردرد آوری که برای القای هیجان استفاده شده.
در پایان با مسخرگی تمام تموم میشه. اولا به نظر می رسه باید قسمت اول فیلم یعنی حضور پدر طولانی تر می شد و به این عامل ترس بیشتر پرداخته می شد. در ضمن داستان زن وبچه ای که در چاهند که در ابتدا برای چند لحظه به عنوان عامل تشویش که نکند آن ها را پیدا کنند نقش بازی می کنند و بعد کاملا سوار داستان و بی مصرف هستند. نه آلماست از آنها یادی می کند نه حرکتی که از نگرانی یا اندوه او حکایت کند هیچ. فقط سر چاه به فکر زن و بچش بود. و آفتادن اون حیوان در چاه که کاملا بی ربط بود و تنها برای مشغول کردن بیننده. با این وضعیت یک بچه دیگر هم در چاه به دنیا می آد که معلوم نیست برای چی! به چه درد می خوره!
فیلم در القای این مفهوم ترس در بیننده و حرکت او با شخصیت ها ناموفقه. ما اون پیش بینی دختر بیمار انتظار یک شخصیت افسانه مانندی داشتیم که از آدم واقعی هم بیخود تر درومده بود. دلیل اصلی این امر زورکی پیروز کردن اون بود . یعنی اگر مانند پدر می مرد بسیار موثر تر بود تا این جوری زنده موند.
دو فیلم قبلی گیبسون یعنی مصائب مسیح و شجاع دل بار بسیاری رو بر دوش تراژدی مآبانه بودنشون انداخته بودن و تاثیر گذاریشون خیلی متاثر از این نکته بود.
ورود پرتغالی ها هم در آخر فیلم از اون کارهای بی خود بود. و اینکه بعد از این همه جست و گریز اون دو نفر بی خیال آلماست شدند تا اون در ره و کلاغه به خونش برسه!

توجه به اين نكته كه خيلي از عوامل اين فيلم ايراني هستند واقعا ادم را تحت تاثير قرار ميده ولي فيلم خيلي به حاشيه ميرود. بعضي از صحنه ها هم خيلي مصنوعي است
در اخر اين ما بايد به اين نتيجه برسيم كه هر تمدني .هر قدر وحشي.با امدن مسيحيت به ثبات برسد كه البته نميرسد

اين فيلم بيان كننده زندگي و جنگ براي پايداري اوست
مل گيبسون باز هم در اثري متفاوت و ديدني
به نظر من نوعي فيلمي جالب و ارزش ديدن دارد و خيلي خوب بيننده رو از نيمه هاي فيلم به بعد پاي فيلم مينشونه
من در چند صحنه اين فيلم اشك تو چشام جم شد
لخظه اي كه پاو به زن و دو پسرش در چاه كه تا نيمه پر از آب شده و هر دو به هم نگاه ميكنند و چندين لحظه هاي به ياد ماندني ديگر در اين فيلم
من اگه به جاي شما بودم همين فردا تهيه ميكردم فيلم رو و ميديدم

راستی نزدیک بود یادم بره هاااا

فیلم تو فيلمبرداريش يك سوتي داشت يك سوتي اساسي در 1:31:31 وسط گودال اجساد يك نفر با شلوار جين و تي شرت راه راه سفيد و قرمز دراز كشيده .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:25  توسط کوروش غفاری  |