
عنوان فارسي: 21 گرم
محصول سال: 2003 ( اولين عرضه در September 5 )
ژانر: جنايي ، درام ، مهيج
فيلم نامه:
نوشتهی Guillermo Arriaga
با هنرمندي:
| Sean Penn |
در نقش |
Paul Rivers |
| Naomi Watts |
در نقش |
Cristina Peck |
| Danny Huston |
در نقش |
Michael |
| Carly Nahon |
در نقش |
Cathy |
| Claire Pakis |
در نقش |
Laura |
| Benicio Del Toro |
در نقش |
Jack Jordan |
| Nick Nichols |
در نقش |
Boy |
| Charlotte Gainsbourg |
در نقش |
Mary Rivers |
| John Rubinstein |
در نقش |
Gynecologist |
| Eddie Marsan |
در نقش |
Reverend John |
| Loyd Keith Salter |
در نقش |
Fat Man |
| Antef A. Harris |
در نقش |
Basketball Guy |
| Melissa Leo |
در نقش |
Marianne Jordan |
| Marc Musso |
در نقش |
Freddy (as Marc Thomas Musso) |
| Teresa Delgado |
در نقش |
Gina |
آهنگسازان: Gustavo Santaolalla ، Dave Matthews
خلاصه داستان:
مردی مذهبی پدر و دو دخترش را در تصادفی زير میگيرد و در بيمارستان، قلب اين پدر به بيماری که در حال مرگ است پيوند میشود و او را نجات میدهد. بعد از اين اتفاق، زندگی سه خانواده متاثر میشود. مردف با قلب پيوندی کنجکاو میشود خانوادهی فرد اهداکننده را پيدا کند و زن بيوه هم دنبال گرفتن انتقام از قاتل همسر و فرزندانش است. همين دو موضوع باعث میشود زندگی قهرمانهای فيلم به هم مربوط شود...
محصول کشور: USA
لوکيشن ها:
Memphis, Tennessee, USA
Tennessee, USA
New Mexico, USA
زبان: English
تصوير: رنگی
صدا: DTS ، Dolby Digital ، SDDS
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 124 دقیقه
درباره فیلم :
مخالفان ميگويند اگر سکانسهای فيلم خطی نشان داده شوند فيلم چيز ديگری ندارد و موافقان معتقدند روايت غيرخطی فيلم تنها برگ برنده آن نيست. ظاهرا هر دو دسته از اين موضوع مهم غافلند که اساسا روايت کردن خطی داستان (های) فيلم بخاطر تقاطعات زمانی و گره های ارتباطی، عملا غیرممکن است چون شما هيچوقت نميتوانيد چند داستان مرتبط و همزمان را کاملا شسته رفته تعريف کنيد.: زمان فيلم در نيمه دومش (که فيلم بوضوح «کم مياورد» و متاسفانه به تماشاگر باج ميدهد) کمابيش خطی است اما روايت چندگانه و یکسان ماندن لحن فيلم مانع از آشکار شدن اين واقعيت بديهی ميشود. فيلم کاملا يکدست است ولی در عوض پلانهای اضافی زيادی هم در آن جاسازی شده. بار اول خوبست. بار دوم خيلی خوبست. اما از بار سوم به بعد، ... مطمئن نيستم. به نيامی واتز این فیلم علاقمندم. نه بخاطر بازی خوبش، بخاطر آنکه تمام تلاشش را ميکند تا خوب بازی کند.
با پایان فیلم روی صفحه سیاه نوشته میشود «به ماریا الادیا: پس آنگاه که محصول خراب شده سوزانده شد، مزرعه آفتابگردان دوباره سبز شد.» وقتی بدانیم الخاندرو گونزالز اینیاریتو (کارگردان فیلم) و همسرش ماریا الادیا گونزالز پسرشان را تنها دو روز پس از تولدش از دست دادند فیلم برایمان معنا و مفهوم دیگری نیز خواهد داشت.
و برای كسانی كه تصور ميكنند فيلم گرته برداری از ديگر فيلمهاست: كريشتف كيشلوفسكی در «هفت روز يک هفته» که آخرين مستند اوست ميگويد: ما همه مون ميدزديم ولی اگه باهوش باشيم از كارگردانای خوب ميدزديم. بعد، اسمشو ميذاريم «تاثير» !!
بعضی فیلمها ذهنت رو درگیر میکنه، بعضی دیگه احساست رو. ولی یه سری فیلمها هستن که بعد از تماشاشون هم ذهنت مشغوله و هم احساست.۲۱ گرم 21 Gram از دستهٔ اخیره. اولین بار که فیلم رو دیدم خونهٔ فرشید بود. بعد از تیتراژ پایانی فیلم تا چند دقیقه صورتام رو توی بالش فشار میدادم، و بعدش تنها کاری که تونستم بکنم این بود که برم دم پنجرهٔ آشپزخونه و سیگار بکشم، اونهم ساعت ۲ نیمهشب، و به جای اینکه بشینیم و چایی بخوریم و دربارهٔ فیلم حرف بزنیم، فقط گفتم شب بخیر.
هنوز بابلBabel رو ندیدم اما هر دو فیلم قبلی آلهخاندرو ایناریتوی کارگردان، از بهترین فیلمهای عمرمه.و شباهت درونمایه هر دو اثر نشون میده که تصادف یا تقدیر دغدغهٔ اصلی این کارگردانه، درست مثل کیشلوفسکی فقید. این که تصادف ـ به هر دو معنای مصطلح ـ چهطور میتونه زندگی کسانی رو که هیچ ربطی به هم ندارن مرتبط کنه، و چهقدر زندگی میتونه متغیر باشه.Amores Perros هم از لحاظ درونمایه و هم از لحاظ فرمی شباهت بسیاری به ۲۱ گرم داره، مضمون اتفاقات ناخواستهای که مسیر زندگی کاراکترهای فیلم رو عوض میکنه و شکستهای زمانی که در ۳ اپیزود فیلم وجود داره. و بعد از تموم شدن فیلم یه غم تلخ، عظیم و باشکوه رو توی سینهات حس میکنی و با این وجود میدونی که زندگی ادامه داره؛ درست مثل پردهٔ بزرگی که از دختر مدل فیلم Amores Perros روی ساختمون مرتفع شهر نصب بوده و آخر سر جاش رو میده به پردهٔ بزرگ دیگهای از یه مدل دیگه.
همه چیز توی ۲۱ گرم در بالاترین حد خودشه: فیلمنامه و شخصیت پردازی، کارگردانی، تصویربرداری، قالب فرمی و بازی. به غیر از شان پن Sean Pennکه بازیش توی این فیلم یکی از بهترین بازیهای چند سال اخیر سینماست، بازی نیامی واتسNaomi Watts هم خیره کننده بود و عجیب از نظر قدرت بازی من رو یاد ژولیت بینوش Juliette Binocheمیانداخت توی Blue کیشلوفسکی.
۲۱ گرم دو نقطهٔ اوج احساسی داره. اولیش جاییه که کریس( نیامی واتس) بعد از گفتگو با پسری که شاهد تصادف بوده، حیران و سرگردان مثل کسی که مسخ شده داره توی خیابون قدم میزنه و سرانجام کنار چهارراه روی سکوی پیاده رو میشینه و با نگاهی که اشک مبهمش کرده به روبهرو خیره میشه. چینش میزانسن و حرکت دوربین روی دست که دایماً کریس رو تعقیب میکنه، ازش پیش میافته و وسط میدون دورش یه چرخش کامل انجام میده و همراهی موزیکی که با یک آکاردیون نواخته میشه، چنان تاثیر کوبندهای میذاره که اجازهٔ نفس کشیدن رو ازت میگیره. و دومیش جاییه که جک( بنیتسیو دل تورو) توی اون متل خارج شهر و در حال مستی، کارد گداختهای رو روی پوست ساعدش فشار میده و به شیوهٔ مومنانهٔ شخصیش خودش رو مکافات میکنه، جوری که بوی گوشت و پوست سوخته از صفحهٔ TV بیرون میزنه و به مشامت میرسه.
فیلم عجیبیه این ۲۱ گرم، توی خیلی از نماهای فیلم انگار یه بغضی گلوم رو فشار میداد و انگار یه چیزی قلبم رو مچاله میکرد...
بعضی ها هم پیشنهاد می کنند حداقل چند 1باره دیگه و از منظر دیگه بیبینن. این فیلم رو نمیشه به این راحتی ازش گذشت
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 17:44  توسط کوروش غفاری
|