
عنوان فارسي: دوشیزه سانشاین کوچولو
محصول سال: 2006 ( اولين عرضه در July 26 )
ژانر: کمدي ، درام
به کارگرداني: Jonathan Dayton
Valerie Faris
فيلم نامه:
| Abigail Breslin | در نقش | Olive |
| Greg Kinnear | در نقش | Richard |
| Paul Dano | در نقش | Dwayne |
| Alan Arkin | در نقش | Grandpa |
| Toni Collette | در نقش | Sheryl |
| Steve Carell | در نقش | Frank |
| Marc Turtletaub | در نقش | Doctor #1 |
| Jill Talley | در نقش | Cindy |
| Brenda Canela | در نقش | Diner Waitress |
| Julio Oscar Mechoso | در نقش | Mechanic |
| Chuck Loring | در نقش | Convenience Store Proprietor |
| Justin Shilton | در نقش | Josh |
| Gordon Thomson | در نقش | Larry Sugarman |
| Steven Christopher Parker | در نقش | Teen Boy #1 |
| Bryan Cranston | در نقش | Stan Grossman |
آهنگسازان: Mychael Danna ، Devotchka+
محصول کشور: USA
زبان: English
تصوير: رنگی
صدا: DTS ، SDDS ، Dolby Digitalرده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 101 دقیقه
درباره فیلم :
لیتل میس سانشاین ، یک کمدی جاده ای از سینمای مستقل آمریکاست که همه اجزایش به خوبی در کنار هم چیده شده اند و اثری خلق کرده اند که تماشاگرش را به دل معضلات جامعه آمریکا می برد و با گلچین نمونه هایی از آدم های این جامعه، ما را با کمبودها و زشتی های این جامعه و مردم آن آشنا می کند؛ ولی، همانطور که گفته شد نگاه فیلم به این کمبود ها با چاشنی طنز همراه است و بنابراین از تلخی بسیاری از فیلم های دیگر رنج نمی برد.
فیلم ، یک داستان یک خطی دارد و درباره سفر خانواده هوور(Hoover) برای شرکت در یک مسابقه است که سه نسل از این خانواده را با ویژگی ها و خصوصیات مختلف رهسپار کالیفرنیا می کند. این آدم ها آنقدر با هم تفاوت دارند که حتی تصور، داشتن هدف مشترک برای آنها سخت و دشوار است. وقتی فصل افتتاحیــه فیــلم را می بینیم، به راحتــــی درمـــی یابیم که دنیــــای این آدم هــا چه قدر با هــم فـــرق می کند.آدم هایی که با هم یک خانواده را تشکیل می دهند؛ ولی، در تنهایی خود زندگی می کنند.
اما اعضای این خانواده چه کسانی هستند: ریچارد(گرگ کینیر،Greg Kinnear )، پدر خانواده ، یک معلم روش های رسیدن به موفقیت است.او با روش نه مرحله ای« رد کردن باخت» دائماً از برنده و بازنده بودن حرف می زند به طوری که اعضای خانواده را با این حرف ها حسابی کلافه کرده است.
شریل( تونی کولت،Toni Collette)،مادر خانواده، او احساس می کند شکست عاطفی خورده ؛ چراکه، یک بار طلاق گرفته و حالا نهایت سعی اش را می کند تا خانواده را متحد کند و اوضاع را روبه راه نگه دارد.
پدربزرگ(آلن آرکین،Alan Arkin )،او معتاد به هروئین است و در ضمن عقاید عجیب و غریبی دارد و شاید جالب ترین شخصیت فیلم باشد. دایی فرانک(استیو کارل،Steve Carell)که در پی ناکامی در ماجرای عشقی خود، دست به خودکشی زده و حالا به خانواده هوور ملحق شده است.دواین، پسر نوجوان خانواده که بیشتر شبیه یک تکه پلاستیک نرم و دراز می ماند که همیشه به یک یک کج است. او علاقه مند افکار نیچه و پروست است.او به خودش قول داده تا در امتحان مدرسه پرواز قبول نشده، حتی یک کلمه هم حرف نزند.البته تماشاگر از همان ابتدا می داند که این آتشفشان خاموش شل و وارفته را نباید دست کم بگیرد؛ زیرا، بالأخره فوران خواهد کرد و سرانجام آلیو، دختر خانواده هوور که قصد دارد در مسابقه لیتل میس سانشاین شرکت کند و خانوده به خاطر او به کالیفرنیا سفر می کنند.
راجر ایبرت، در تعریف دقیق کمدی گفته:« درامی با پایان خوش و ماجراهایی که نباید چندان آنها را جدی گرفت.» برای اینکه ذهنیت غلطی از فیلم شکل نگیرد باید بگویم لیتل میس سانشاین طبق این تعریف و سایر نشانه ها فیلمی کمدی است؛ ولی، به هیچ وجه نمی توان آن را یک کمدی صرفاً خنده آور تلقی کرد که تماشاگر را در سراسر فیلم خندان نگه می دارد.
لیتل میس سانشاین، یک کمدی سیاه است که به بررسی رابطه نسل های مختلف جامعـه آمریکا می پردازد و جایگاه این آدم ها و زشتی ها و پلشتی هایشان را به تمسخر می گیرد.
می گویند یک فیلم خوب را می توان با تماشای ده دقیقه اول آن شناخت؛ ولی، لیتل میس سانشاین در همان سه دقیقه اول مرا مطمئن و مجذوب خودش کرد. در افتتاحیه فیلم، دوربین به طرف هر یک از شخصیت های خانواده زوم می کند و علاوه بر معرفی آنها، تنها در قالب چند نما و دیالوگ ، جایگاه شان و گوشه ای از ویژگی هایشان را به خوبی به نمایش می گذارد. ایجازی که در معرفی شخصیت ها در چند نمای اولیه فیلم به کار رفته ، فیلم را به یکی از بهترین نمونه های آموزشی، در نوع خودش بدل می کند.
تنها افتتاحیه فیلم نیست که قوی و منجسم است؛ بلکه، فصول پایانی آن نیز لذت بخش هستند. وقتی همه اعضای خانواده برای تمسخر مراسم متظاهرانه بر روی سن می روند و به رقص و پایکوبی می پردازند؛ تقریباًَ همه به باور جدیدی دست یافته اند.
فیلم را نمی توان تصویری دقیق از جامعه آمریکا دانست؛ چرا که جوامع و روابط در هم تنیده شان، پیچیده تر از آنان اند که بتوان تصویری کامل و بی نقض از آنها ارائه کرد؛ ولی، با اطمینان می توانیم بگوییم که لیتل میس سانشاین یک شمای کلی از مردم آمریکا و دغدغه هایشان ارائه می دهد.
مهمترين ويژگي ليتل ميس سانشاين اين است که هر تماشاگري از هر قشر و طبقه و مليتي که باشد,مي تواند چيزي از خودش را در اين کمدي سياه بيابد .در اين سينمايي که تقليد و توليد انبوه ستايش مي شود ,فيلم بديع و اصيل ليتل ميس سانشاين همچون يک موهبت اسماني است و خوش به حال شرکت پخش فوکس سرچلايت که با پرداخت ده ميليون دلار ناقابل,حقوق پخش و نمايش اين فيلم کم بودجه را خريداري کرد,فيلمي که حدود 60ميليون دلار فروش کرده است.
ليتل ميس سانشاين توسط زن و شوهري به نام والري فاريس و جاناتان ديتون کارگرداني شده است.اين فيلم اولين گام کارگرداني خانم و اقاي ديتون است.اين دو قبلا به کار توليد موزيک ويدئو و اگهي هاي تبليغاتي تلويزيوني مشغول بودند.و خدا را شکر که اولين فيلم سينمايي شان هيچ نشاني از زواياي عجيب و غريب دوربيني و تدوين تند .وشتاب زده(که عارضه ي معمول فيلمسازان برامده از مکتب MTV است)ندارد.در واقع ليتل ميس سانشاي يکي از سر راست ترين فيلم هاي سال هاي اخير از حيث داستانگويي است.
داستان در باره ي سه نسل از خانواده ي هوور است.ريچارد(گرگ کينير)پدر خانواده است.شغل او ايراد سخنراني اموزشي و انگيزه بخش در جلسات و همايش هاست.ريچارد يک منبع نه مرحله اي کسالت بار ابداع کرده که معتقد است هر کسي با اجراي اين برنامه مي تواند حسابي ثروتمند شود .ريچارد معتقد است که با عرضه ي اين برنامه در قالب کتاب و نوار مي تواند حسابي ثروتمند شود.شريل(توني کولت)مادر خانواده است.او براي بار دوم است که ازدواج کرده و از تمام توان و انرژي خود استفاده مي کند که خانواده اش را متحد وخوشحال نگه دارد.اين زن شوهر صاحب دو فرزند به نام دواين(پال دانو)و اليو(ايبيگل برسلين)هستند.دواين پسر نوجواني است که قسم خورده با هيچکس حرف نزند.دواين پسر نوجواني است که قسم خورده با هيچکس حرف نزند.اين پسر به ظاهر لال علاقه ي مفرطي دارد به خواندن اثار مارسل پروست و فردريش نيچه.اليو هم يک دختر بچه ي هفت ساله است که دوست دارد در مسابقه ي ملکه ي زيبايي دختران زير ده سال شرکت کند و برنده ي مقام نخست شود.دايي فرانک(استيو کارل)که برادر شريل است نيز نزد خانواده شريل زندگي مي کند.فرانک اخيرا در پي از دست دادن شغل و ابرويش دست به خودکشي زده بود.ديگر عضو خانواده پدر بزرگي است(الن ارکين)که معتاد به کشيدن هروئين است وافکار عجيب و غريبي دارد.در ادامه ي داستان هنگامي که خبر مي رسد که اليو شانس خوبي براي پيروزي در مسابقه ي ملکه يزيبايي «ليتل ميس سانشاين»در رودندو بيچ کاليفرنيا دارد.همه ي اعضاي خانواده سوار يک فلکس واگن مي شوند و به سوي کاليفرنيا حرکت مي کنند.همه ي اعضاي خانواده متحد شده اند که اليو در اين مسابقه پيروز شود اما رسيدن به کاليفرنيا و شرکت در مسابقه با مشکلاتي همراه است که...
سازندگان فيلم به تمام کاراکتر هاي خود فرصت مناسبي براي عرضه داده اند انان همچنين موفق شده اند با موفقيت کامل درام و کمدي را با هم ترکيب کنند.فيلم با وجودي که خنده دار است اما پيام هاي جدي و تلخي هم دارد که در متن کمدي فيلم از بين نمي رود.
به نظر من تلخ ترين وجه اين کمدي سياه(جدا از طرح مقولاتي مثل خود کشي و اعتياد)قضيه مسابقات ملکه ي زيبايي زير ده سال است.اکران عمومي فيلم همزمان شد با استرداد قاتل جون بنت رمزي از تايلند به امريکا و پوشش قوي رسانه اي در اين مورد.جون بنت رمزي يک دختر بچه ي هشت ساله ي امريکايي بود که پس از پيروزي در مسابقات ملکه ي زيبايي زير ده سال توسط يک مرد منحرف جنسي ربوده شد و سپس به طرز فجيعي به قتل رسيد.اين جنايت جامعه ي امريکا را تکان داد و بويژه برگزاري مسابقات ملکه زيبايي کودکان را زير سوال برد.حالا بخش عمده اي از مردم وصاحب نظران با برگزاري اين مسابقات شديدا مخالفند زيرا معتقدند که کودکان نبايد درگير چنين رقابت هاي مخرب و ناسالمي شوند.تصويري که ليتل ميس سانشاين از اين مسابقات نشان مي دهد نيز بسيار هول انگيز وتلخ است.من نمي دانم سازندگان ميتل سانشاين تا چه حد تحت تاثير ماجراي قتل جون بنت رمزي بوده اند ام قدر مسلم اين فيلم تداعي کننده ي حوادث تلخي است که خودخواهي بزرگسالان براي کودکان بوجود مي اورد.
ليتل ميس سانشاين يک کمدي سياه است که تماشاگر خود را به انديشه ورزي و تفکر تحريک مي کند.انتخاب درست بازيگران و گرفتن بازي هاي خوب و استادانه از اين بازيگران از ديگر امتيازات فيلم است.استيو کارل هم که در مجرد 40 ساله توانايي هاي کميک خود را اشکار کرده بود در ليتل ميس سانشاين حسابي مي درخشد.
در کل مي توان گفت فيلم ارزشمندي است که بايد ديده شود...