
عنوان فارسي: مهر هفتم
محصول سال: 1957 ( اولين عرضه در February 16 )
ژانر: درام ، فانتزي ، مهيج
به کارگرداني: Ingmar Bergman
فيلم نامه:
نوشتهی Ingmar Bergman
با هنرمندي:
| Gunnar Björnstrand |
در نقش |
Jöns, squire |
| Bengt Ekerot |
در نقش |
Death |
| Nils Poppe |
در نقش |
Jof |
| Max von Sydow |
در نقش |
Antonius Block |
| Bibi Andersson |
در نقش |
Mia, Jof's wife |
| Inga Gill |
در نقش |
Lisa, blacksmith's wife |
| Maud Hansson |
در نقش |
Witch |
| Inga Landgré |
در نقش |
Karin, Block's Wife |
| Gunnel Lindblom |
در نقش |
Girl |
| Bertil Anderberg |
در نقش |
Raval |
| Anders Ek |
در نقش |
The Monk |
| Åke Fridell |
در نقش |
Blacksmith Plog |
| Gunnar Olsson |
در نقش |
Albertus Pictor, Church Painter |
| Erik Strandmark |
در نقش |
Jonas Skat |
آهنگساز: Erik Nordgren
اين فيلم با نام :
The Seventh Seal (USA)
نيز شناخته مي شود.
محصول کشور: Sweden
لوکيشن ها:
Hovs Hallar - Naturreservat, Skåne län, Sweden
Svensk Filmindustri, Filmstaden, Råsunda, Stockholms län, Sweden
زبان: Swedish
تصوير: سیاه و سفید
صدا: Mono
زمان فیلم: 92 دقیقه
درباره فیلم :
اینگمار برگمان: "مهر هفتم از معدود فیلم هاییست که واقعاً به آن دلبسته ام ... در آن دست به هر جور دیوانگی زده ام."
برگمان مهر هفتم را بر اساس نمایشی به نام "نقاشی روی چوب" طرح ریزی می کند، نمایش نامه ای که او برای کلاس دانشجویان دوره ی لیسانس تئاتر مالمور نوشته بود. بافت تئاتری روایت داستان، کاملاً در سراسر فیلم مشهود است. این نشانه های تئاتری را می توان هم در پرداخت قوی کلامی درون مایه ی اثر و هم در استفاده از نمادهای تئاتری در ترسیم فضای کلی داستان به عینه دید. شاید واضح ترین و جسورانه ترین استفاده ی برگمان از عناصر نمایشی در مهر هفتم را بتوان فصل افتتاحیه ی فیلم خواند زمانی که شوالیه هنگام سپیده دم با مردی در هیبت یک دلقک، پیکره ای با شنل سیاه و صورتک سفید، مواجه می شود. شوالیه می پرسد: "تو کیستی؟"، و مرد ناشناس پاسخ می دهد "من مرگم". برگمان خود درباره ی این صحنه ی آغازین فیلم و به تصویر کشیدن مرگ در آن هیبت می گوید: "من با کله شقی جرأت کردم کاری کنم که امروز جرأت کردن آن را ندارم." ارزش این پرداخت استادانه آن گاه دو چندان می شود که بدانیم کل فیلم برداری اثر تنها در سی وشش روز انجام شده است.
برگمان درباره ی درون مایه ی فیلم می گوید "در آن زمان هنوز در مورد ایمان مذهبی شک و تردید زیادی داشتم، دو باور متضادّم را دوشادوش هم قرار دادم و گذاشتم که هر یک به روش خود حقیقت خویش را بیان کند." در واقع شوالیه و ندیمش چنان که خود او نیز اذعان می کند دو پاره ی ذهنیت برگمان هستند، دوپاره ای که در سراسر فیلم جدال شک و ایمان برگمان را بازتاب می دهند. مهرهفتم گرچه در فضای طاعون زده ی قرون وسطایی سده ها قبل می گذرد اما کاملاً جلوه ای از دغدغه های انسان معاصر با خود دارد. انسانی که چونان شوالیه ی بازگشته از جنگ های مقدس صلیبی چونان طاعونیان گرداگردش با تنها حقیقت غیرقابل تکذیب زندگی یعنی مرگ در مواجه شده است؛ و تلاشی تلخ و شکننده را برای یافتن حقیقت ایمان و یافتن معنا و ارزش زندگی پیش می برد مگر بر پوچیِ از هر سو نمایان زندگی غالب گردد. بیهوده نیست که مهر هفتم را اولین اثر کاملاً اگزیستانسیالیستی تاریخ سینما خوانده اند. دیالوگ های فیلم بعضاً بسیار عمیق و تکان دهنده اند. اوج این دیالوگ ها را شاید بتوان سخن گفتن شوالیه با خداوند در محراب کلیسا و شرح تألّمات روحیش دانست. شوالیه جایی در همان اثنا می گوید دعا کردن و سخن گفتن با خداوند مانند حرف زدن با کسی است که در تا ریکی ایستاده و اصلاً به تو جواب نمی دهد و تو تا پایان نیز نمی توانی ببینی آیا واقعاً کسی در تاریکی بوده یا تو با خلأ سخن می گفتی. این تعابیر شوالیه به گونه ی غیر قابل انکاری یادآور سخنان کیرکگارد فیلسوف اگزیستانسیالیست دانماركي در "ترس و لرز" است آنجا که می گوید: ایمان آوردن به پریدن درون استخر تاریکی می ماند که تو هرگز نمی توانی به ییقین دریابی پر از آب است یا یکسره خالیست.
فيلم ظاهر خوشايندي ندارد: داستان در سوئد طاعون زدهي دوران جنگهاي صليبي ميگذرد/فضاي فيلم بشدت مرگآميز است/اشارات مذهبي در نيم ساعت آغازين فيلم، شايد تا اندازهاي گمراه كننده باشد و تصور رو به رو شدن با فيلمي خسته كننده را به وجود آورد. اما خب، «حوصله» را هم بايد چاشني تماشاي برخي فيلمها كرد. تماشاگر با حوصلهي اين فيلم، در پايان از يك تجربهي ناب؛ خاطرهي خوشايندي خواهد داشت. در واقع هنر برگمان آنجاست كه از فضايي مرگآميز و ناخوشايند، فيلمي چنين ديدني در ميآورد. مثلا؛ نگاه كنيد به كاركرد «نور» در فيلم كه به ابزاري براي نشان دادن تقابل مرگ و زندگي بدل ميشود. تقابلي كه نورپردازي «تيره» در برابر نورپردازي «روشن» بوجود ميآورد ... و يا دقت كنيد به استفاده از «صدا» براي تاكيد روي بعضي حالات و موضوعات صحنه ... توجهي ويژهاي روي شخصيت «مرگ» داشته باشيد. شخصيتي دقيق و بيمانند كه به نظرم ميرسد، حضورش در فيلم سبب شده؛ چيزهايي كه دربارهي موضوع مرگ گفته ميشود و ميبينيم، تماما از دريچهي ديد يك انسان عادي باشد. در واقع؛ بواسطهي اين شخصيت، هيچ چيز ماورايي در فيلم وجود ندارد. جالب است؛ برگمان اين شخصيت «مرگ» را گاهي حتي دستمايهاي براي شوخي هم قرار ميدهد ... و اينكه؛ برگمان «زياد» حرف نميزند، حرفاش را به زيبايي ميزند. او يك هنرمند استثنايي ست.
سورئالي درباره مرگ زندگي
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 1:50  توسط کوروش غفاری
|