
درباره کارگردان :
كسي نمي دونست حضرت نوح چرا كشتي ساخت ،
تا اينكه طوفان شد ، طوفان شد.
------------------------------------------------------
اولين تصويري كه از سينما توي ذهنم مونده ، يك فيلم سياه وسفيد بود كه چند تا
از تصويرهاش هميشه يادم هست.
- يك آدم عقب افتاده يا جلو افتاده كه حركات غير ارادي داشت.
- يك سالن بزرگ با نورپردازي جالب.
- يك خلبان كه به طرز جالبي مي نشست روي صندلي هواپيما ، مثل نشستن كابوي ها روي اسب.
- و آخرين صحنه ، صحنه اي كه در كودكي اشكم را در آورد آن بود كه يك نفر با كلاه كابوي
با خوشحالي مي نشست روي يك بمب و با بمب رها شده ، سقوط مي كرد.
اينها رو توي يك برنامه كه اسمش هنر هفتم بود و مجريش كه بعد ها فهميدم اسمش اكبر عالمي ديدم.
اكبر علمي هميشه برام محترم خواهد ماند چون مرا با دنياي كوبريك آشنا كرد.
استنلي كوبريك هميشه جلو تر از زمانه خودش فيلم ساخته و ارزش فيلمهاش در ساليان بعد مشخص شده.
هميشه مي خواسته با فيلمهاش بشريت رو از يك چيزي كه الان معلوم نيست چيه و بعد معلوم ميشه آگاه كنه.
از خطر حمله اتمي گرفته
تا خود مختار شدن و سيطره كامپيوتر بر انسان (تكنو پلي)
و با آخرين فيلمش هم مي خواسته اين رسالت را كامل كنه.
سينما بدون كوبريك خيلي چيزها كم داره.
تو اون لحظه كسي نمي دونست كوبريك چرا اون فيلم هارو ساخته ، تا اينكه طوفان شد ، طوفان شد.
نبوغ وجنون
كوبريك نابغه اي براي تمام دوران هاي تاريخ سينمااست.اگركوبريك نبود تاريخ سينما چيزي كم داست واوبودكه بافيلمهايش هنرسينمارادگرگون كرد.كوبريك باعكاسي در مجلات كارخودش راآغازكرد.بزودي بامديوم سينماآشنا شدومجذوب هنر سينماشد.باساختن چندفيلم كوتاه آغاز كرد.اولين فيلم بلندش رابافورش وسايل زندگيش وباشراكت دوستانش ساخت.باساختن فيلم قتل ژانرنوآرراتجربه كردباساختن فيلم ضد جنگ راههاي افتخار به پختگي رسيد.اسپارتاكوس باعث شد كه ازامريكا بگريزد وبه انگلستان بيايدوخودش دخالت بيجاي كرك داگلاس واستوديو را عامل ناكامي اش دانست.وهرگزازاين فيلم خودش بخوبي ياد نكرد.درواقع يكي از ضعيفترين كارهاي كوبريك است.لوليتارابراساس رماني معروف ازولادمير ناباكوف ساخت كه چندان اقتباس موفقي نبود.دكتراسترانج لاوفيلمي بودكه بهمذاق همه خوش آمد وبسيار آنراستايش كردند.فيلم راجع جنگ سردي است كه دردهه شصت بين دوقدرت جهان يعني امريكا وشوروي وجودداشت.بحران هسته اي كه دوكشورراتهديد ميكرد كوبريك با زبان طنز سياهي انراروايت ميكند.فيلم بازي درخشاني ازسوي پيترسلرز دارد كه درسه نقش ظاهر ميشود.
2001اديسه فضايي فيلمي است كه كوبريك انرا درژانرسينماي تخيلي ميسازد وبسيار موفق عمل ميكند بطوري كه جزو ده فيلم برترتاريخ سينماست.داستان فيلم ازآغاز خلقت است تابشريتي كه فضاراهم بهتسخير خود درآورده است.ميمونهاي كه باكشف استخواني آنرا وسيله كشتن ديگر ميمونها قرار ميدهند وهمين استخوان به هوا پرتاب ميشود وما شاهد زيباترين مچ كات تاريخ سينما ميشويم.البته خيلي ها هدف كوبريك وجلوه هاي فيلم را نفهميدندوآنرا فيلمي بي ارزرش دانستند.كوبريك با ساختن پرتقال كوكي جنجال زيادي براه اداخته شد.فيلم ازلحاظ صحنه هاي اروتيك وخشونت بسيار زياده روي ميكندوباتوجه به زمان ساخت فيلم كه اين مسائل هنوز در سينمازيادوجودنداشت جنجال برانگيز شد به گونه اي كه خود كوبريك ديگر مانع از نمايش فيلمش شد.(يك سري قتل در انگلستان مشابه قتلهاي درون فيلم اتفاق ميافتد واين بيشتر بر جنجال فيلم دامن زد)باري نقطه عطفي در كارنامه كوبريك است اوجنون وزيبايي را باهم در مي آميزد وفيلمي بي نظير واستادانه ميسازد (خودش از اين فيلم چندان راضي نبود)براي ساخت اين فيلم كوبريك سفارش ساخت لنز مخصوي را كه بتواند با نور شمع فيلم برداري كند به سازمان فضايي ناسا ميدهد در نتيجه ماشاهد تصاويري بسيار زيبا واستادانه در فيلم ميشويم.فيلم راجع ظهور وسقوط جواني در دوران باروك در انگلستان است كه نوع روايت پردازي كوبريك استادانه است.كوبريك در اين فيلم به اشراف نوكيسه وبورژواها ميتازد وآنها را تازه بدوران رسيده اي كه طالب قدرتند نشان ميدهد.
كوبريك در سال 1980با اقتباس ازداستان استيفن كينگ فيلم درخشش را ميسازد كه درژانر وحشت است.داستان نويسنده اي كه درفصل زمستان در منطقه اي دورافتاده هتلي را كرايه ميكند وهمراه خانواده اش به آنجا ميرود.هتلي مرموز كه قبلا قتلي درآن رخ داده است ونويسنده دراينجاست كه روز به روز برجنونش افزوده ميشود وميخاهدكه خانواده خودش را بقتل برساند.داستاني راجع جنون انسانها كه ممكن است به هركاري دست بزنند.كوبريك دراينجابه جنون كامل ميرسد ووسواس عجيبي درساخت اين فيلم داردبطوري كه اولين بار دوربين استدي كم دراينجا مورد استفاده قرار ميگردوباعث ايجاد تصاويري درخشان ميشود.
كوبريك سالها درفكرساخت فيلمي راجع جنگ ويتنام بود واين امر درسال1983ميسرميشود ولي وسواس خاص كوبريك اين فيلم تا سال1987كامل نميشود.فيلم دوپاره است قسمت نخست در آموزشگاه نظامي وقسمت دوم در خود ويتنام.ماشاهدميشويم كه چطورارتش امريكا جوانانش را به حيواناتي كشنده تبديل ميكند.دراينجاست كه كوبريك انسانيت مدرن را زيرسوال ميبرد وانسانهارا موجوداتي وحشي ووحشتناك نشان ميدهدكه از كشتن هيچ كسي ابايي ندارند.فيلم اثري ضدجنگ ويادآور فيلم راههاي افتخار است ولي درخشانتر وزيباتر.درراههاي افتخار بيشتر ماخارج از جنگ حضورداريم وعده اي را بخاطر ممناعت از دستورت به داداگاه ميكشانندوانان را اعدام ميكنند ودراينجاما شاهدنافرماني نيستيم بلكه بيشتراز فرمان بردن سربازان ناراحت ميشويم.
كوبريك دردهه نود فيلمي ساخت كه هم پاياني بود برعمر سينمايي خودش وهم نقدي برجامعه بحران زده امروز.چشمان كاملا بسته آخرين اثر استادسينماست كه با وسواس شديدي كوبريك آنراساخت.موضوع فيلم راجع به بن بست كشيده شدن رابطه زوجي در دوران مردنيته امروزي است.مردباخيالات خودش زنش را به خيانت به خودش محكوم ميكند.اماآيا زنش واقعا اين كارراكرده است يا فقط پرداخته ذهن شوهرش است.دردنياي كوبريك همه چيز متزلزل وغير قابل اعتماد است البته اين را بايد به حساب بالارفتن سن كوبريك گذاشت كه ناامني عجيبي را نشان ميدهدوجهاني كه همه درحال خيانت به همديگر هستند.گاهي برداشت هاي كوبريك دراين فيلم به98برداشت هم ميرسد كه خود ركوردي است.كوبريك ساخت فيلم را بسيار كش ميدهدومرگ مهلت نمي دهد كه آخرين فيلم خودش را برپرده سينما ببيند.
كوبريك ستايش گر فرانتس كافكا نويسنده چكسلواكي است.ميتوان ازروي همين علاقه كوبريك به دنياي دروني او پي برد.كافكا نويسنده مشهور قرن بيستم يكي از كساني بود كه در كتابهايش دنياي تاريكي را ترسيم ميكند كه درآن انسانهابه نابود كردن يكديگر مشغولند.جهاني پرازترس وخوف كه راه نجاتي در آن نيست مگر مرگ ونيستي كه پاياني است برهمه دردها ورنج هاي ما.
عامل مهمی که باعث گردیده تا بسیاری ازسینما دوستان و منتقدان کوبریک را یکی ازبهترین کارگردان ها وحتی بهترین کارگردان تاریخ سینما بدانند این است که وی ازمحیط پیرامون خود جلوتربوده وانسان بعدها به ارزش آثاراو پی برده است،به عنوان مثال:درفیلم دکتراسترنج لاو اشاراتی به بمب اتم داشته که بعدها تماشاگر به ارزش فیلم پی می برد ویا درپرتقال کوکی پیروزی تکنولوژی برانسان را مشاهده می کنیم که امروزه شاهدآن هستیم.ازاین گونه پیشبینی ها در فیلم های کوبریک ازجمله اُدیسه ی فضایی زیاد می بینیم که همه نشان دهنده ی این است که کوبریک نه تنها به عنوان یک کارگردان بلکه به عنوان یک فیلسوف هم برای جهانیان دارای ارزش بود اما هرکسی به واقعیت های سینمای کوبریک پی نمی بُرد.درواقع تنها سینماگری که می تواند لقب خدای افلاطون را تصاحب کند همان کوبریک است.حتی می توان ازاوبه
عنوان یک روانشاس یاد کرد،غلاف تمام فلزی به بهترین نحوممکن دغدغه های روحی وروانی سربازان آمریکایی که برای کشتن تربیت می شوند را به تصویرمی کشد.که می توان ازنوشته ی کلاهخوددرشعارفیلمBorn to kill:(زاییده برای کشتن) فهمید که کارگردان چه هدفی را دنبال می کند.و همچنین درچشمان کاملاًبسته آخرین و به نوعی کامل ترین فیلم استاد که به ترس ها وتخیلات درون آدمی می پردازد.
دیگرعاملی که کوبریک را ازدیگرکارگردانان بزرگ سینما بالا تر نگه می دارد این است که وی درهرسبک شاهکارهای منحصر به فردی را ساخته که درسینمای هالیوود وجهان تأثیربه سزایی داشته.
شاهکارکوبریک چشمان باز بسته درحکم وصیّت نامه ای برای سینماست که درسال1999با بازی دوستاره ی محبوب هالیوود، تام کروزونیکول کیدمن ساخته شد فیلم را بی شک می توان یکی ازچند فیلم برترتاریخ سینما دانست. و یا شاید هم زیبا ترین و پرمفهوم ترین فیلم تاریخ سینما. فیلمی که تقریباً هیچ کسی به طورکامل ازمفاهیم آن سردرنیاورد، زیرا برای درک کامل فیلم شخص باید: اطلاعات روانشناسی، اطلاعات موسیقی و تاریخ موسیقی، اطلاعات فلسفی وتاریخی داشته باشد وبانظریات فروید یونگ وفروم آشنا باشد. زیرا همه چیزدراین فیلم نه تنها کلاس سینما بلکه کلاس زندگیست.
درخواست شده از: ( قدرت)
شما هم اگر نکته ای دارید در بخش نظرات بگوید که به مطلب بالا اضافه شود (با نام خودتان)