تبليغاتX
سینمایی های ماندگار - Eyes Wide Shut
از فکسون.کام به شما گزارشی خلاصه تر میدهم!

 

 

عنوان فارسي: چشمان باز بسته

محصول سال: 1999

ژانر: درام ،  رمزآلود ،  مهيج

به کارگرداني: Stanley Kubrick

فيلم نامه:

نوشته‌ی Arthur Schnitzler ، Stanley Kubrick

با هنرمندي:

Tom Cruise    در نقش    Dr. William 'Bill' Harford
Nicole Kidman    در نقش    Alice Harford
Madison Eginton    در نقش    Helena Harford
Jackie Sawiris    در نقش    Roz
Sydney Pollack    در نقش    Victor Ziegler
Leslie Lowe    در نقش    Illona
Peter Benson    در نقش    Bandleader
Todd Field    در نقش    Nick Nightingale
Michael Doven    در نقش    Ziegler's Secretary
Sky Dumont    در نقش    Sandor Szavost

خلاصه داستان:

دکتر ويليام هارفورد بهمراه همسر زيبايش آليس در يک مهمانی کريسمس شرکت می کند . ويليام که در مهمانی سرگرم گفتگو با دو دختر مدل است متوجه می شود مردی قصد دارد با آليس که مست کرده ارتباط برقرار کند . شب بعد آليس در مورد فانتزی های سکسی خود که با يک مرد غريبه دارد با او صحبت می کند و اين باعث می شود بين آن دو مشاجره بوجود آمده و ويليام از خانه خارج می شود . ويليام تصميم می گيرد تلافی کرده و با زن ديگری ارتباط برقرار کند و در اين حين يکی از دوستان قديمی اش را که پيانيست است در يک کلوپ شبانه ملاقات می کند و اطلاعاتی در مورد يک گروه مخفی سکسی از او می گيرد . ويليام تصميم می گيرد به محل آن گروه برود و پس از حضور در آنجا با حوادث عجيبی مواجه می شود و بزودی در می يابد خطری او و خانواده اش را تهديد می کند .

اين فيلم با نام هاي :

  • EWS (USA)(promotional abbreviation)
  • Rhapsody (UK)(working title)

    نيز شناخته مي شود.

    رده بندی سنی:  R  افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.

    زمان فیلم: 159 دقیقه

    درباره فیلم :

    چشمهای باز
    با یک سوال شروع می کنیم چرا کوبریک فیلمی درباره سکس می سازد ؟ شاید برای بسیاری این سوال اصلا" مطرح نباشد ولی مطمئنا" هستند کسانی که این سوال برایشان پیش میاید شاید این سوال از آنجا می آید که ما شخصیت را بزرگ و موضوع سکس را حقیر می پنداریم وبه آن هیچ ارزشی نمی دهیم وشاید در فرهنگ ما به نوعی ضد ارزش هم محسوب شود.البته قصد ما این نیست که سکس را به عنوان ارزش مطرح کنیم بلکه سخن در این است که با چشمان باز تری به این موضوع بپردازیم البته نه کاملا" باز چون شایدشدنی نباشد به یاد بیاوریم داستانی در مثنوی راکه پدری با اصل ونژاد به دخترش توصیه می کند که این شوهر در حدتو وما نیست واز روی مصلحتی (برای اینکه تو فاسد نشوی) و موقتا" برای تو در نظر گرفته شده لذا هوشیار باش که از او حامله نشوی، دختر از پدر چاره جویی می کند. پدر به دختر می گوید با چشمان باز به او نظر کن ووقتی که دیدی چشمهای شوهرت کلابیسه شد بدان که موقع انزال اوست و از او جداشو،دختر در جواب پدر می گوید تا چشم های او کلابیسه شود،چشم های من کور شده است.ویا در آخر فیلم جایی که کیدمن می گوید امیدوارم که این باز بودن چشم هایمان زیاد طول بکشد وتام کروز به تاکید چند بارکلمه همیشه راتکرار می کند.کیدمن در پاسخ خیلی عاقلانه می گوید این کلمه رازیاد تکرار نکن این مرا می ترساند.او چشمهای بازتری نسبت به این موضوع پیدا کرده است و می داند که در این وادی همیشه معنی ندارد ورابطه عاشقانه رابه مدد طلبیدن به واقعیت نزدیک تر است ویا باز به قول مولانا
    درآن وادی که شهوت زند دهل عقل توچیست فجل بن فجل
    لازم به ذکر است که علاوه بر مولانا که سلطان العارفین فرهنگ ماست ودر جای جای مثنوی به عنوان مثال درداستان خر خاتون وکنیزک،در مارگیر واژدها به این موضوع پرداخته ونکات ظریفی هم استخراج کرده، بزرگانی چون عبید زاکانی هم در اخلاق الاشراف خود نیز به این موضوع پرداخته اند وشباهت بین اخلاق اشرافان عصر عبید با اشرافان نقابدار این فیلم ودر کل اخلاق اشرافان همه عصر ها وهمه ملت ها هم کم نیست.
    .هر انسانی دارای امیال،خواسته ها، کشش ها وتمناهایی است وتقابل بین این خواسته هاونگرش های انسانی رویکردی به انسان می دهد که برایند همین هاست که هر شخص جدا از دیگری تعریف می شود.این فیلم هم فیلم انسان است وخواسته هایش البته یکی از قویترین ابتدایی ترین آنها یعنی میل جنسی، بیشتر هیجانها وانگیزههای مربوط به این میل.
    زن(کیدمن)پس از مهمانی( که در آن یک رقص با مرد غریبه وهمچنین یک تمنای سکس از طرف آن مرد) وهم آغوشی با شوهرش ومصرف مقداری مواد، سوال هایی برایش مطرح می شود این که چه چیزی باعث می شود یک مرد به همسرش وفادار بماند.مرد درجواب دادن این سوال دچار مشکل می شود مردها را اینطوری می خواند ولی به ناچار خود را مستثنی می کند که مورد تمسخر زن واقع می شود.اطمینان خود به همسرش رادلیل این امر می داند که با تمسخر بیشتر ووقیحانه زن روبرو می شودو زن از روی صداقت (که البته این صداقت به خاطر مصرف مواد به وجود آمده است) شروع به بیان خاطره ای می کند که در آن شوهر خود رابا همه عشقش با نگاه یک افسر معاوضه کرده است.ودر آخر شوهر خود را به بی غیرتی متهم می کند.
    حیوان ها به طور غریزی وجود رقیب را برنمی تابند وبرای تصاحب ماده خود تا پای جان می جنگند ولی این انسان متمدن است که می تواند زن خود رادر آغوش دیگری ببیند. شاید یکی از بهترین موارد به نمایش گذاشتن این روحیه مرد متمدن را بتوان در کتاب همیشه شوهر داستایوفسکی یافت همچنین در فیلم بی وفایی آدرین لین در صحنه ای که ریچاردگر با اصرار وارد خانه پسر دانشجو می شود وبه تختخواب دو نفره که هنوز به هم ریخته است می نگرد وهمچنین در خود این فیلم در صحنه ای که زن (کیدمن) خواب میبیند ودر خواب میخندد ومرد (کروز) اورا از خواب بیدار می کند واز او می خواهد که خوابش را تعریف کند ونیکول پس از این که به صحنه خنده می رسد از روی عمد خواب را تحریف می کند ولی مرد که از اول ماجرا را تا آخر حدس زده به اصرار او را وادار می کند که خواب را تعریف کند ومی شنود آنچه را که می داند.
    در فیلم شخصیتی که خیلی خوب در آمده وشاید بتوان گفت از شخصیت های خیلی خوب فیلم هم است.شخصیت فروشنده فیلم که به معنای واقعی کلمه فروشنده ودلال است.اخلاق دلال گری دارد حتی در اوج عصبانیت نیز کلمه جنتلمن از دهانش نمی افتدووقتی می فهمد که تام کروز دکتر است همانجا می خواهد نسخه تاسی خود رااز او بگیرد تا مبدا به بیمارستان پولی بابت این موضوع بپردازد.دختر خود راکه دیشب بچه کوچولو فاحشه خوانده بود امروز به مهربانی در کنار خود جای می دهد زیرا فهمیده است که حساب اینکه این بچه چقدر می تواند برایش منفعت داشته باشد مابقی موهای سرش را هم خواهد ریخت. نمی دانم باچه لهجه سخن میگفت ولی آدم را یاد داستانهای مربوط به دلال های کچل یهودی می اندازد.
    شخصیت دیگر فیلم ملکه زیبایی سابق وفاحشه امروز است که در منجلاب خواهش های نفسانی خود وبه خصوص دیگر هوسبازان قدرتمند گیر افتاده ومی داند که نجات از این منجلاب به یک زندگی معمولی برایش ناممکن وشاید بسیار مشکل است. مشکل تر از ان که جانش را برای نجات کسی که در آستانه این سقوط است ،بدهد.
    در کل شاید بتوان فیلم را فرا اخلاقی خواند چون فیلم توصیه به خوب وبد نمی کندومثل فیلم های کیشلوفسکی که یک معنای عمیق از اخلاق ومذهب را در درون خود دارد.در صحنه ای که تام کروز در داخل خانه آن زن فاحشه است وآماده خیانت به همسر خود می باشد زنگ موبایلش به صدا در می آید و او رابه یاد محیط وچارچوب خانه می اندازد وبا اینکه شاید نمی داند چرا باید به همسرش وفادار بماند. آنجا راترک می کند وبه خانه می رود و از این خبر ندارد گه با همین عمل از خطر مرگ(ایدز) می گریزد.

    اصولاً دو نوع کارگردان داریم:کارگردانی که به جذابیّت اهمیّت می دهد و کارگردانی که جذابیّت براش اهمیّتی ندارد.و باز می توانیم کارگردان هایی را که به جذابیّت اهمیّت می دهند را به دو گروه تقسیم کنیم:کارگردان هایی که هدفشان فقط جذب مخاطب است.کارگردان هایی که هدفشان از جذب کردن مخاطب رساندن پیامی مهم است.و استنلی کوبریک جز این گروه است
    کوبریک تا آن جایی که من می دانم همه ی کارهاش اقتباسی بوده است.مثلا در فیلم درخشش,کوبریک از نویسنده ای به نام استفن کینگ استفاده می کند.نویسنده ای نام آشنا که به فروش خیلی اهمیّت می دهد و اصولاً می نویسد تا صاحب شهرت شود و نه چیز دیگر.
    در واقع کوبریک پیام بسیار مهمّش را در داخل داستان یک نویسنده ی پرطرفدار جاگذاری کرده. او به موسیقی فیلمش اهمیّت زیادی می داد. معمولاً از موسیقی های مشهور و از قبل آماده استفاده می کرد.گاهی ساعت ها می نشست و برای قسمتی خاص از فیلم چندین موسیقی مختلف را امتحان می کرد تا بالاخره بهترینش را انتخاب کند کم تر از بازیگران گم نام کمک گرفت.به گونه ای که در آخرین فیلمش از دو بازیگر جنجالی استفاده کرد.دو بازیگری که شایعه ی مشکلات خانوادگی شان همه جا پیچیده بود و کوبریک به عمد آن دو را برای فیلمش انتخاب کرد.
    روی بازی بازیگرانش وسواسی دیوانه کننده داشت.طوری که تام کروز بعدهای می گوید گاهی تا مرز دیوانگی پیش می رفته.این کارگردان وسواسی از کروز در این فیلم بازیگری ساخت که شاید خود کروز هم از خودش چنین انتظاری نداشت.قاعدتاً بازی گرفتن از کروز خیلی آسان تر از کار با محمدرضا گلزار نیست.و چه می کند این کوبریک با کارگردانی بی نظیرش.
    موسیقی گلچین,داستانی عامه پسند,بازیگرانی مشهور همه و همه نشان دهنده ی دقّت کوبریک به جذب مخاطب است.امّا مهم آن جاست که آیا مخاطب می تواند سهم خودش را از فیلم بگیرد؟
    فیلم چشمان باز-بسته بر اساس داستانی از نویسنده ای که از طرفداران فروید بوده ساخته شد.پس تقریبً موضوع فیلم باید واضح باشد:ضمیر ناخوداگاه
    فیلم پر از نماد است.نماد هایی که می تواند چندین معنی و هدف مختلف داشته باشد.از نخستین نمای فیلم می توان11 برداشت مختلف داشت.آینه ای که در ابتدا و صحنه ی عشق بازی فیلم دیده می شود,رنگ قرمز و آبی در سرتاسر فیلم,ماسک ها,درخت کریسمس,تاسی و یا ریزش مو,رمز ورود به مهمانی و و و همه نماد هایی هستند در سرتاسر فیلم که کاملا واضح هستند امّا واقعاً هدف کارگردان از این نماد ها چیست؟قرمز نماد خشونت و آشفتگی و شهوت است و در مقابل آن آبی نماد معصومیت و آرامش است.حالا بیایید ببینیم در کدام قسمت های فیلم از چنین رنگ هایی استفاده شده است.
    در قسمتی از فیلم که الیس با شوهرش در حال بحث هستند.پشت دکترهارفورد قرمز است و پشت الیس مخلوطی از قرمز و آبی.در ساختمانی که دختر روسپی در آن زندگی می کند قرمز است.رنگ در ورودی قصر آبی است.درخت کریسمس مخلوطی از هر دو رنگ است که گاهی رنگ قرمز با این که وجود دارد کم رنگ تر به نظر می رسد(وجود معصومیّت ظاهری و آشفتگی باطنی؟؟!!) و گاهی بالعکس.پتویی که روی مرد مرده کشیده شده به رنگ آبی است.

    استنلی کوبریک در فیلم چشمان باز-بسته ،از ریزش مو هدف خاصّی دارد.در دوران گذشته داشتن مو زیاد نشان دهنده ی قدرت بوده آیا ریزش مو می تواند نشان دهنده ی کاهش قدرت باشد؟در این فیلم مردی که دکتر را تعقیب می کرد,زیگلر,دهنده ی نامه و بادی گارد ها تاس هستند و فروشنده ی لباس از ریزش مو می نالد.زیگلر به ظاهر دارای ثروت و قدرت زیادی است.بادی گارد ها ظاهراً قوی هیکل هستند.فروشنده ی لباس در نگاه اوّل مردی غیرتی است.امّا به واقع و به لحاظ درونی هم این چنین است؟آیا زیگلر قدرت و ثروتش واقعی است یا این که او هم مافوقی دارد و در درونش از او وحشت دارد و مجبور است به خاطر او دروغ بگوید؟فروشنده ی لباس در واقعیّت فاقد غیرت است و......پس ریزش مو می تواند نماد ضعف روحی در کسانی باشد که ظاهراً قدرتمند و غیرتی هستند

    کوبریک با نشان دادن فروشنده ی لباس با لهجه ای متفاوت-فکر می کنم روسی بود-و همین طور نشان دادن دو مرد چینی می خواهد پا را فرا تر از امریکا ببرد و این موضوع را خاص مردمان امریکا نداند.
    کشف نماد ها و فهمیدن معنی دقیق آن ها در این اثر پیچیده کاری دشوار است و به عقیده ی من نمی شود معنی همه ی آن ها را با قاطعیّت بیان کرد
    حتّی خود کارگردان هم می داند که فهمیدن اثر او کار آسانی نیست.برای همین می بینیم که در بیش تر صحنه ها دوربین یا ثابت است یا بسیار آرام حرکت می کند.دکترهارفورد در بیش تر وقت ها جمله هایش را چندین بار تکرار می کند تا به بیننده وقت کافی برای فکر کردن بدهد

    یکی از نکته هایی که قطعا مورد نظر کارگردان بوده فراهم شدن موقعیّت ها برای کسانی که در دل آروزیش را دارند است.بلافاصله بعد از آن که الیس ماجرای افسر نیروی دریایی را برای همسرش تعریف می کند زنگ تلفن می خورد و دکترهارفورد مجبور می شود خانه را ترک کند.امّا قطعاً با موضوعی که برایش تعریف شده هدفی جز مقابل به مثل ندارد.دقایقی بعد دکتر دقیقا در مقابل زنی قرار می گیرد با خصوصیّات مشابه همسرش.یعنی حاضر است به خاطر دکتر دست از نامزد خود بکشد و با او به هرجای که او اراده کند برود(شباهت ماهیّتی همه ی انسان ها!؟دقّت کنید به عروسک بَبر در خانه ی زن روسپی و شباهتش با عروسک بَبری که در قسمت پایانی در کنار الیس دیده می شود)
    یا در مهمانی ابتدایی فیلم زن وقتی می بیند که شوهرش با چند تا مانکن مشغول گپ زدن است و بعد ناگهان ناپدید می شود احتمالاً فکر مقابل به مثل برایش به وجود می آید و بعد با پیشنهاد آن مرد مواجه می شود.

    جدا از جنبه های روان شناسی فیلم که بیش تر مربوط به حال و هوای درونی بشر و بنیادِ خانواده است.قطعاً اهدافِ سیاسی نیز در این فیلم نادیده گرفته نشده است.اشاره می کنم به دیالوگ زیگلر در قسمت های پایانی فیلم که به دکتر می گوید اگر کسانی که آن جا حضور داشتند را می شناختی........
    مهمانی فیلم می تواند نشان دهنده ی مهمانی های فراماسونری هایی باشد که کلّه گنده ها در آن حضور پیدا می کنند و لذّت های دنیوی را به عجیب ترین شکل ممکن برای خود فراهم می کند.این مهمانی که نحوه ی فیلم برداری بعضی قسمت های آن به گونه ای است که انگار فیلم بردار به صورت مخفی فیلم می گیرد و کسی از حضورش خبر ندارد نشان دهنده ی آن است که هدف کارگردان رو کردن دست کلّه گنده های سیاست و آن هایی ست که ماسک به صورت می زنند تا شناخته نشوند و در پشت آن ماسک هر کثافت کاری که می خواهند انجام می دهند.
    و جالب است که رمز ورود به مهمانی بسیار شبیه کلمه ای با معنی وفاداری است.

    کوبریک کمی بعد از تدوینِ نهاییِ فیلم درگذشت.عدّه ای معتقدند شاید تغییراتی در فیلم داده می شد و فیلم با جمله ی عجیبِ الیس به پایان نمی رسید.با این حال فیلم یک شاهکار است.پر از راز و رمز هایی که کشف همه ی آن ها زمان خیلی زیادی می برد.هر بار که فیلم را می بینم کاملاً برایم جدید است و پر از نکته هایی ست که برای اوّلین بار آن هارا می بینم.هیچ نقصی در کارِ استاد نیست.همه چیز عالی است.فیلم برداری حرف ندارد.کاملاً هماهنگ با مفاهیم درونی فیلم است.مثلاً در نمای ابتدایی حالت فیلم برداری به گونه ای ست که انگار دزدکی گرفته شده.انتخاب بازیگر کاملاً حساب شده و با وسواسی خاص صورت گرفته.مثلاً تمام زن های فیلم از دکتر هارفورد قد بلند تر هستند.یا مندی قیافه ای کاملا خشک و جدّی دارد طوری که جسدش با چشمان باز فرق زیادی با زنده اش ندارد.

    چشمان باز بسته یا چشمان کاملا بسته؟به اعتقاد من چشمان باز بسته صحیح است چون چنین چشمانی توان دیدن همه چیز را ندارند.در واقع فقط بعضی چیز ها را می توانند ببینند.استنلی کوبریک می خواست نگاهی عمیق تر به وجود آدمی و زندگانی عجیب او داشته باشد.به اعتقاد من با این فیلم تا حدّ زیادی به هدفش نزدیک شد.

    درخواست شده از: ( قدرت)

     شما هم اگر نکته ای دارید در بخش نظرات بگوید که به مطلب بالا اضافه شود (با نام خودتان) 

  • + نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 2:42  توسط کوروش غفاری  |