
عنوان فارسي: عشق سگی
محصول سال:2000 ( اولين عرضه در May 14 )
ژانر: درام ، مهيج
به کارگرداني: Alejandro González Iñárritu
فيلم نامه: نوشتهی Guillermo Arriaga
با هنرمندي:
| Emilio Echevarría | در نقش | El Chivo |
| Gael García Bernal | در نقش | Octavio (as Gael García) |
| Goya Toledo | در نقش | Valeria |
| Álvaro Guerrero | در نقش | Daniel |
| Vanessa Bauche | در نقش | Susana |
| Jorge Salinas | در نقش | Luis |
| Marco Pérez | در نقش | Ramiro |
| Rodrigo Murray | در نقش | Gustavo |
| Humberto Busto | در نقش | Jorge |
| Gerardo Campbell | در نقش | Mauricio |
| Rosa María Bianchi | در نقش | Tía Luisa (Aunt Luisa) |
| Dunia Saldívar | در نقش | Mama Susana (Susana's Mother) |
| Adriana Barraza | در نقش | Mama Octavio (Octavio's Mother) |
| José Sefami | در نقش | Leonardo |
| Lourdes Echevarría | در نقش | Maru |
آهنگسازان: Gustavo Santaolalla ، Antonio Vega
خلاصه داستان:
فیلم داستان سه زندگی است. پسر جوانی که سگش را غیر قانونی وارد جنگهای شرطی می کند تا پول کافی جمع کند و با همسر برادرش فرار کند. مدل زیبایی که با مردی متاهل رابطه عاشقانه دارد و پیرمردی دوره گردی که تمام روز با سگهایش دور شهر می گردد و منتظر فرصتی است تا با دخترش که فکر می کند او مرده است حرف بزند.
یک تصادف اتومبیل زندگی این سه را بهم می رساند و زندگی همه آنها را بسیار تغییر می دهد...
محصول کشور: Mexico
زبان: Spanish
تصوير: رنگی
صدا: Dolby Digital
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 153 دقیقه
درباره فیلم:
قبل از ديدنش، هرگز فکرش رو هم نميکردم که اين فيلم، يکي از بهترين فيلمهاي تمام عمرم خواهد بود. بعد ديدنش، هاج و واج نشسته بودم و صفحه مانيتور رو نگاه ميکردم... خداي من، مگه يه فيلم چقدر ميتونه زيبا باشه؟
داستان فيلم حرف نداره... زندگي همه ماها در هم پيچيده است... تصميم يه استاد دانشگاه براي ترک شغلش و پيوستن به يک گروه چريکي، ميتونه سالها بعد منجر به اين بشه که يه مدل، جاي يه مدل ديگه رو بگيره! داستانهاي در هم تنيده فيلم به حدي مخلوط هستند که به اين راحتيها نميشه فهميد الان با کدوم داستان سر و کار داريم! هميه که زيبايي فيلم رو صدچندان ميکنه.
موسيقي فيلم عاليه.. به معناي واقعي کلمه. نه، اين جا خبري از موسيقي باشکوه و شيرين پرايزنر يا موسيقي عميق جان ويليامز نيست، ولي موسيقي ساده سانتائولالا به همين راحتيها از ذهن پاک نميشه..
از همه اينها گذشته، من يکي که شخصا هيچ کاراکتري رو به جذابيت «El Chivo» نديده بودم!
دست گرمی ايناريتو برای ساخت 21 گرم. اينبار ميزان ارتباط داستانها با هم كمتر است و كاراكترها (شايد بخاطر تعددشان) درست شخصيت پردازی نشده اند. تاكيد روی قصه های فيلم يكسان نيست كه بخودی خود ضعف محسوب نميشود اما باعث شده كه بعضيشان جمع بندی جامع و مانعی نداشته باشند. فيلم همچنين يكی دو خلاء زمانی دارد و مرتب كردن حلقه های زنجير زمانی راحت نيست و در يك كلام فيلم انسجام لازم را ندارد. اما در عوض دارای هويت بومی است و ريتم كاملا حساب شده (كه به كارگردانی برميگردد نه سناريو) به تماشاچی برای استراحت، تحمل فشار تصاوير و درك ارتباطات بين سكانسها فرصتی نه كم و نه زياد ميدهد.
اشكال اينجاست كه دائم ميخواهيم فيلم را با فيلم بعدی ايناريتو مقايسه كنيم. من فيلمهای بهتر اندكی را بياد مياورم كه روايتهای غيرخطی غيرموازی دارند و قبل از اين ساخته شده باشند. تاثير اين فيلم بر خصوصا سينماگران مستقل قاره امريكا انكارناپذير است.
و در آخر : هر كي نديده حتماَ ببينه زودتر