عنوان فارسي: قصه هاي عامه پسند
محصول سال: 1994 ( اولين عرضه در September 23 )
ژانر: جنايي ، درام
به کارگرداني: Quentin Tarantino
فيلم نامه: نوشتهی Quentin Tarantino ، Roger Avary
با هنرمندي:
| Tim Roth | در نقش | Pumpkin (Ringo) |
| Amanda Plummer | در نقش | Honey Bunny (Yolanda) |
| Laura Lovelace | در نقش | Waitress |
| John Travolta | در نقش | Vincent Vega |
| Samuel L. Jackson | در نقش | Jules Winnfield |
| Phil LaMarr | در نقش | Marvin |
| Frank Whaley | در نقش | Brett |
| Burr Steers | در نقش | Roger |
| Bruce Willis | در نقش | Butch Coolidge |
| Ving Rhames | در نقش | Marsellus Wallace |
| Paul Calderon | در نقش | Paul |
| Bronagh Gallagher | در نقش | Trudi |
| Rosanna Arquette | در نقش | Jody |
| Eric Stoltz | در نقش | Lance |
| Uma Thurman | در نقش | Mia Wallace |
محصول کشور: USA
زبان: English
تصوير: رنگی
صدا: Dolby Digital
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 168 دقیقه
به علاقمندان اين فيلم، پيشنهاد میشود:
درباره فیلم :
مي گويند وقتي كه پيتر وولن منتقد سرشناس سينما در اويل دهه 1990 اصطلاح پست مدرنيسم را در باره فيلم بازگشت بتمن (تيم برتن 1992) به كار برد ظهور جهان پست مدرن درسينما اعلام شد.
در پي دشواريهاي ناشي از اعتقاد و بكارگيري اصول فكري و اجتماعي مدرنيسم ، انسان در پي يافتن پاسخ اين پرسش است كه واقعيت چيست؟
وودي آلن ميگويد :
همه ما حقيقت واحدي را ميشناسيم ، زندگي ما عبارت است از چگونگي انتخابمان براي از ريخت اندازي و كج و معوج كردن آن.
در فلسفه گذشته(از رئاليست ها ، سوفستائيان تا عارفان) تصور بر اين است كه حقيقت يكي است و مفسران فراوان. اما در سينماي پست مدرن شك در همين يكي بودن حقيقت است.
بياد بياوريم صحنه هايي از فيلم پالپ فيكشن يا ساخته هاي ديگر تارنتينو را كه كارگردان سعي در انتقال همين ، يكي نبودن حقيقت است:
-- زماني كه وينسنت براي ميا ، پرت شدن توني راكي را از چند زاويه شرح مي دهد:
"اون از پنجره پرت شد. يا پرتش كردند. يا مارسلوس اونو از پنجره پرت كرد. يا مارسلوس اونو از پنجره پرت كرد بخاطرتو".
-- زماني كه وينسنت ، "ترودي" را با "جودي"(همسر مواد فروش) اشتباه مي گيرد.
-- زماني كه فابيان(همسر بوچ) به بوچ ميگه اين موتورسيكلت مال كيه؟ و بوچ به اون جواب ميده كه اين يك موتور نيست ، اين يك چاپر است. يا فابيان ميه "زد" كيه و بوچ ميگه اصلا ديگه "زدي" در كار نيست ، زد مرده.
شايد يكي از قشنگ ترين ، ظريف ترين و هوشمندانه ترين اين صحنه ها در فيلم ، صحنه ايست كه متاسفانه از آن به آساني مي گذريم. منظورم صحنه اي است كه بعد از رفتن جولز و وينسنت به خانه جيمي ، جولز تلفني با مارسلوس راجع به اينكه همسر جيمي تا يكساعت ونيم ديگه به خانه بر ميگردد صحبت مي كند ، در اين لحظه صحنه اي را مشاهده مي كنيم كه زن جيمي كه يك زن سياه پوست است خسته به خانه مي آيد و با جنازه ماروين با سر متلاشي روي دست وينسنت ، جولز و جيمي روبرو مي شود.
آيا دقت كرده ايد كه چرا همسر جيمي سياه پوست است؟
چون اين صحنه كه شرح داده شد از ذهن جولز كه خود يك سياه پوست است گذرمي كند و اگر كس ديگري (مثلا وينسنت) با مارسلوس صحبت مي كرد احتمالا زن جيمي جور ديگري بود.
از اين قبيل صحنه ها در اين فيلم و كارهاي ديگر تارنتينو زياد است مثل سكانس اغازين و بسيار معروف اول پالپ فيكشن كه صحبت هاي نا مربوط دو نفر(جولز و وينسنت) راجع به تفاوتهاي اروپا و آمريكا در مورد زدن سس مايونز و سس گوجه فرنگي به سيب زميني را مي بينيم كه بعد متوجه مي شويم ايندو ، دو نفر آدمكش هستند و در حال ماموريت از طرف مارسلوس هستند.
اين فيلم را مي شود از جنبه هاي ديگر فني سينما بررسي كرد و به نتايج جالب ديگري رسيد.
خود مقوله پست مدرنيسم ، مقوله بسيار گسترده و داراي پتانسيل بسيار است.