
عنوان فارسي: افسانه 1900
محصول سال: 1998 ( اولين عرضه در October 28 )
ژانر: درام ، فانتزي ، موسيقي
به کارگرداني: Giuseppe Tornatore
فيلم نامه:
نوشتهی Alessandro Baricco ، Giuseppe Tornatore
با هنرمندي:
| Tim Roth |
در نقش |
Danny Boodmann T.D. Lemon Nineteen Hundred '1900' |
| Pruitt Taylor Vince |
در نقش |
Max Tooney |
| Mélanie Thierry |
در نقش |
The Girl |
| Bill Nunn |
در نقش |
Danny Boodmann |
| Clarence Williams III |
در نقش |
Jelly Roll Morton |
| Peter Vaughan |
در نقش |
'Pops', the Shopkeeper |
| Niall O'Brien |
در نقش |
Harbor Master |
| Gabriele Lavia |
در نقش |
Farmer |
| Vernon Nurse |
در نقش |
Fritz Hermann, the Bandleader |
| Alberto Vasquez |
در نقش |
Mexican Stoker (as Alberto Vazquez) |
| Cory Buck |
در نقش |
The Young 1900 II |
| Sidney Cole |
در نقش |
Musician |
آهنگسازان: Ennio Morricone ، Harry Williams
اين فيلم با نام هاي :
The Legend of the Pianist on the Ocean (USA)
The Legend of 1900 (USA)
نيز شناخته مي شود.
محصول کشور: Italy
Cinecittà, Rome, Lazio, Italy
Fratelli Cartocci srl, Rome, Lazio, Italy
Odessa, Ukraine
تصوير: رنگی
صدا: Dolby Digital
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 120 دقیقه
درباره فیلم :
عاشقان سينما، تقريبا همهشان، يك فيلم محبوب مشترك دارند: سينما پاراديزو. اما بهنظر ميرسد خيلي از اين طرفداران پروپاقرص سينما پاراديزو، خبر ندارند فيلم محبوبشان، سالها بعد، توسط خود تورناتوره، تكرار شده: افسانهي ۱۹۰۰. بله، اعتقاد ويژهاي دارم كه؛ شباهتهاي قابل توجهاي بين اين دو فيلم وجود دارد. هميشه به اين فكر كردهام كه؛ چرا حتي نصف شهرت و محبوبيت سينما پاراديزو را افسانهي ۱۹۰۰ ندارد.
ميگويم؛ اين فيلم تكرار سينما پاراديزو است. اشتباه نشود؛ منظورم «تكراري شدن» نيست. در واقع، «تكرار» در عين «تكراري نشدن»؛ تكرار همراه با حذف اضافهها و تكرار به همراه دميدن روحي تازه. اگر سينما پاراديزو فيلمي در ستايش سينما بود؛ افسانهي ۱۹۰۰ فيلمي دربارهي «موسيقي» ست. صحنهي تماشاي اجراي پيانيست تنهاي فيلم (توسط مسافران كشتي)، كه با رقص و شادي مسافران همراه است، يادآور صحنههاي تماشاي فيلم در سينما پاراديزو است. يا به عنوان مثالي ديگر؛ صحنهي ديدار دوبارهي مكس با كشتياي كه ۲۰ سال از زندگي خود را در آن گذرانده، صحنهي ديدار سالوادورهي ميانسال با سينما پاراديزو را به ياد ميآورد. مكس و سالوادوره، هر دو با خرابهاي از آن «مكان مقدس» روبهرو ميشوند. در پايان هر دو فيلم؛ اين «مكان مقدس» از بين رفته است، منفجر شده است. در هر دو فيلم، فيلمساز تمام غم و شاديها را مربوط به گذشته ميداند. انگار همه چيز در همان گذشته تمام شده است.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 2:8  توسط کوروش غفاری
|